|
قایقی خواهم ساخت دور باید شد دور |
شال و کلاه کن آسمون خیسه [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:55 ] [ ارزو ]
[ ]
الهی آنکس که تویی چاره بیچاره نخواهد شد. [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:1 ] [ ارزو ]
[ ]
در این پیرانه سر، سجادهای دارم که میترسم خدا با آن مرا از حلقهی دوزخ بیاویزدمرا روز قیامت با غمت از خاک میخوانند چه محشر میشود مستی که از خواب تو برخیزد"فاضل نظری"
دلم یه دعوت می خواد از طرف کسی که خیلی وقته ازش دورم اینروزا خیلیها رو دعوت میکنه کاش مثل قبل ترها من هم یکی از مهونهای ویژه اش باشم اینجا نوشتم شاید تو رو در بایستی قرار بگیره دعوتم کن کی ؟ یا کجا ؟ هر جا خودت بگی مثل قبلنها هر چند که شاید خیییییییییییلی ازت دورباشم [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 14:31 ] [ ارزو ]
[ ]
گاهی گمان نمی کنی ... ولی می شود گاهی نمی شود..نمی شود که نمی شود .. گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تومی شود گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود . [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 10:19 ] [ ارزو ]
[ ]
سالی دگر گذشت و اميدی دگر گذشت تقويم ماند چون قفسی خالی از هزار لفظی به جای ماند و ز معنی نشانه نيست هر روز بيقرارتر از روز پيش بود ناديده فروردين مه ارديبهشت شد مرداد رفت و دولت شهريوری و مهر آذر چو برق آذر و دی همچو باد دی گويند عيد می رسد و نو بهار عيش شادم که آن بيايد و اين بی ثمر گذشت بار دگر زمين شتابان و بی قرار آنی دگر ز مدت عمر جهان برفت ما و تو نيستيم ولی روشنان چرخ [ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 11:26 ] [ ارزو ]
[ ]
نمی دونم اینجا زمستونه بهاره تابستونه ولی فکر کنم بیشتر بهاره هر چند که بارون نمیاد ولی هوا جوریه که ادم دلش می خواد یه نفس عمیق بکشه و بگه هاه آدم دلش می خواد دیوونه بشه دستاش رو باز کنه بدوه بلند بلند حرف بزنه و بخنده فرشهارو بریزه تو حیاط بشوره با پارو بدو بدو بره رو فرشها و آب بپاشه به این واون بره خرید کنه بزاره کنار برای عید با صدای بلند آهنگ گوش بده وای چه هواییه
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 15:3 ] [ ارزو ]
[ ]
چه خوبه که مهلتهای امروزمون را برای مهربان بودن با هم قدر بدونیم که شاید فردا خیلی دیر باشه
همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه
همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم
بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم
همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم
همین احساس خوبی که دلت سهم منو داده همین که اتفاق عشق برای قلبم افتاده شعر از افشین ید اللهی
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 16:30 ] [ ارزو ]
[ ]
داری تو خیابانهای نسبتا اصلی جم با مهارت بالایی (در حد شوماخر)رانندگی میکنی یکدفعه میبینی یک خروس کاکل زری سلانه سلانه دارند تشریف میبرند به طرف مرغهای کنار خیابان که با همدیگه صبحانه ای نوش جان کنند. [ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 9:16 ] [ ارزو ]
[ ]
ریشه بدبختی آدمها 4 تا « ن » است: 1- نادانی 2- ناتوانی 3- نیازمندی 4- نگرانی
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 8:54 ] [ ارزو ]
[ ]
دلم یک دوست می خوا هد که خیلی مهربان باشد دلش اندازه دنیا به قدر آسمان باشد [ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 ] [ 0:0 ] [ ارزو ]
[ ]
مگه فردا چی می شه تو میدونی!
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 1:58 ] [ ارزو ]
[ ]
یه حس لاک پشتی دارم مثل اینکه منتظر یه تلنگرم که مثل یه لاک پشت برم تو لاک خودم و تنها باشم .
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 23:24 ] [ ارزو ]
[ ]
بعضی وقتها احساس می کنم دلم تنگه ولی نمی دونم برای کی !
بعضی وقتها احساس می کنم اعصابم خرده ولی نمی دونم برای چی ! بعضی وقتها دلم می خواد یه جایی برم ولی نمی دونم کجا ! بعضی وقتها گشنه نیستم ولی دلم می خواد همش یه چیزی بخورم ولی نمی دونم چی! اصلا بعضی وقتها یه جوریم ولی نمی دونم چرا! عجبا حالا چی کار کنم آخه نمی دونم چی کار کنم
[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 23:10 ] [ ارزو ]
[ ]
اینجا هم مثل همه جای ایران سعی میکنند از شبهای آغازین محرم مراسم عزاداری را به راه بیندازند مراسم در چند حسینیه و زینبیه برگزار می شود حسینیه معروف اینجا حسینیه شاه نشین است ولی من تا حالا به آنجا نرفته ام پارسال و امسال به حسینیه سید ها که نام دیگرش به نظرم امام جواد است که از ساعت 7:30 با روضه خوانی و سینه زنی شروع می شود و باسخنرانی پایان می یابد و پس از ان شام که همیشه خورشت گوشت که قبلا گفته بودم در عروسی ها هم می دادند درست به همان سبک در مجمع های بزرگی برای سه نفر می ریزند تا عزاداران میل کنند تنها در شب عاشوراست که از هیئت های دیگر دسته های عزاداری به همه حسینیه ها سر می زنند و عرض ارادتی میکنند یکی به سبک جنوبی با سنج و طبل و فلوت و دسته دیگری به صورت دایره وار کمرهای یکدیگر را می گیرند و سینه می زنند و زنجیر زنی که باز به همان شکل دایره ای است و شب را تا صبح در حسینیه احیا نگه می دارند . از روز اول محرم هم تعزیهای در محوطه باز کنار پارک شهر بر قرار می شود که تا صبح عاشورا ادامه دارد و پس از خواندن نماز ظهر حدود ساعت 2:30 همه هیئت ها و دسته های مذهبی در میدان اصلی شهر ( میدان امام حسین ) جمع می شوند و تا غروب آفتاب به عزاداری می پردازند. پ.ن. یک نکته وجود داره اینه که حسینیه سیدها را به دو قسمت زنانه و مردانه تقسیم می کنند که به خاطر اینکه خانمها صحبت میکنند و بچه ها سر وصدا میکنند در حسینیه را به روی اونا بستن و یه سکو درست کردند که خانمه را به اونجا منتقل کردندکه دیگه صدای خانمهای محترم را که همه از بستگان خود همان آقایان عزادار هستند نشنوند و تا پارسال نه وسیله گرم کننده های وجود داشت و نه حفاظی ولی در رو ضه ها برای مظلومیت زنان وبچه ها در روز عاشورا نوحه های زیادی سر دادند که واقعا جای فکر دارد. پ.ن. مراسمی که ظهر عاشورا برگزار می کنند بسیار قابل تامل تر از قبل از اذان است چونکه اهل بیت امام همه بعد از اذان ظهر به شهادت رسیدند و عمق واقعه بعد از اذان ظهر است که به نظر من خیلی خوبه [ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 21:54 ] [ ارزو ]
[ ]
بعضی آقایون نسبتا محترم هستن که وقتی میبینند که خانومی پشت فرمان یک ماشین جا خوش کرده یکدفعه تمام هنرهای نمایان نشده در پستوی مغزشان خودنمایی میکند با یک نگاه مغرضانه و خنده شیطانی میروند تو فکر آزار خانمه که کمترین زدن یک بوق ناقابل است ( یعنی عجله کنید خانم ) حالا جالبه که از قضا خانمه هم ناشی باشد و با سر بره در شکم ابو طیاره محترم سر کار آقا اونوقته که خنده و بوق و هنرهای ابراز نشده از یادشون میره و میبینند که با این کار موفق به حل بزرگترین معادله ریاضی نشده اند.
[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 14:23 ] [ ارزو ]
[ ]
امروز فکر کردم که عاشقشم ........ عاشق این کوههایی که بنفش شده زیر هق هق ابرهایی که خیلی وقت بود اینطرفها نیومده بودند حالا که اومدن اونقدر دلشون پره که نگو عاشق این گلکاریهای شهرک پایین درختهای نخل عاشق آسمون پهناور که هنوز ساختمونهای برافراشته نتونستند جلویش را بگیرند عاشق این شهر کوچکم [ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 15:0 ] [ ارزو ]
[ ]
تنهاییم را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست.
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 11:2 ] [ ارزو ]
[ ]
بالاخره در این سر کشور هم یه نم بارونی زد ولی شب اومد که ما یهو هول ورمون نداره و ما فقط بو کشیدیم حالا فکر کنید نخل تو هوای ابری که هنوز خنک هم نشده چه شکلیه.
[ دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ] [ 11:45 ] [ ارزو ]
[ ]
جمیها یه رسم خوبی که دارند اینه که وقتی به همدیگر میرسند صورت طرف مقابل را نمی بوسند دستهای هم را گرفته و می بوسند و فرد بزرگتر پیشانی فرد کوچکتر را می بوسد به نظرم از نظر بهداشتی واقعا خیلی بهتر هست با اینکه من روم نمی شد این کار را انجام بدهم ولی تازگیها دست مادر بزرگ (که مادر صاحبخونمون هست) را می بوسم البته بعد از چند بار که اون من رو شرمنده کرد واین کار را انجام داد ولی بعدش از خنده روده بر میشم نمی دونم چرا خندم میاد آدم یاد پادشاه ها میافته. [ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 10:55 ] [ ارزو ]
[ ]
تو چشمهای تو می خونم هنوزم عاشقم هستی
[ شنبه چهاردهم آبان 1390 ] [ 6:41 ] [ ارزو ]
[ ]
باران بهانه ای بود که زیر چتر من بیایی، کاش نه باران بند می آمد و نه کوچه....انتهایی داشت.! منم دلم بارون میخواد پس چرا اینجا بارون نمیاد. [ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 0:3 ] [ ارزو ]
[ ]
بی تو سرگردانم در مدار دنیا
[ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 11:51 ] [ ارزو ]
[ ]
خدایا صدایم کن در آغوشت نگاهم دار [ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 5:49 ] [ ارزو ]
[ ]
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
دوره ارزانی است چه شرافت ارزان تن عریان ارزان ودروغ ازهمه چیزارزان تر آبروقیمت یک تکه ی نان وچه تخفیف بزرگی خورده قیمت هرانسان. [ دوشنبه هجدهم مهر 1390 ] [ 10:56 ] [ ارزو ]
[ ]
من عبد و تو سلطانی من خار و تو ریحانی من ظلمت و اندوهم ای شاه خراسانی [ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 19:44 ] [ ارزو ]
[ ]
قرآن! من شرمنده ی توام: اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود، همه از هم میپرسند «چه کس مرده است؟» چه غفلت بزرگی که میپنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است اگر تو را از یک نسخه ی عملی به یک افسانه ی موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق میکند که تو را با طلا نوشته، یکی به خود میبالد که تو را در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده و… آیا واقعاًخدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟ اگر حتی آنان که تو را میخوانند و تو را میشنوند، آنچنان به پایت مینشینند که خلایق به پای موسیقیهای روزمره مینشینند اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند، مستمعین فریاد میزنند «احسنت …!» گویی مسابقه ی نفس است … اگر به یک فستیوال مبدل شده ای؛ حفظ کردن تو با شماره ی صفحه .خواندن تو آز آخر به اول، یک معرفت است یا یک رکوردگیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند، حفظ کنی،تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند. دکتر علی شریعتی [ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 9:23 ] [ ارزو ]
[ ]
خط «فاصله» نام دیگرش خط «تیره» است...
عجب با مسما
[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 10:22 ] [ ارزو ]
[ ]
ضامن چشمان آهوها پناهم می دهی
[ دوشنبه یازدهم مهر 1390 ] [ 13:42 ] [ ارزو ]
[ ]
باورم نمیشه که من زنی هستم در آستانه ۳۰ سالگی و کلی از مرحله های زندگیم را گذرانده ام
چه زود بزرگ شدم آنقدر زود که آمدنش راهم حتی احساس نکردم [ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 16:59 ] [ ارزو ]
[ ]
چقدر شیرین است که خوشحالی تو برای کسی مهم باشد
[ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ] [ 7:15 ] [ ارزو ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |